الفيض الكاشاني

مقدمه 63

مجموعة رسائل ( فارسى )

درِ ششم در زنده شدن بندگان بعد از موت و فنا و بازگشت خلايق بسوى حقّ عزّ و علا مىبينيم كه در اين عالم ، افراط و تفريط بسيار واقع مىشود و ظلم و انظلام بى شمار بفعل مىآيد ، يكى در غايت فَراغت و خوشحالى و رفاهيّت و پر مالى ، و ديگرى در كمال فلاكت و اندوه و غم و فقر و مرض و الَم . پس اگر هستى منحصر در اين عالم باشد و نشأة ديگر نباشد كه در آن تلافى اينها شود و داد مظلوم از ظالم گرفته شود و عزيز به غير حقّ ذليل و ذليل به غير حقّ عزيز گردد لازم آيد كه حقّ تعالى بر بندگان ظلم روا داشته باشد تَعالَى اللَّهُ عَنْ ذلِكَ ! و نيز مىبينيم كه حقّ تعالى آدمى را از ابتداى خلقت روز به روز ترقّى بر ترقّى مىافزايد و كمال بر كمال مىبخشايد و وجودش را يوماً فيوماً قوىتر و آيينهء دلش را جلىتر مىنمايد و هر مرتبهء پست‌تر را كه از او مىگيرد درجهء بلندتر كرامت مىفرمايد و از هر حالتى كه مىميراند به حالتى بهتر از آن زنده مىگرداند ، از جَمادى مُردم و نامى شدم * و ز نَما مُردم به حيوان بر زدم مُردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كَى ز مُردن كم شدم « 1 »

--> ( 1 ) - از مثنوى معنوى .